تبلیغات
دانشجویان... - افسانه ی بسیار زیبا از کوروش کبیر
 
چهارشنبه 10 آبان 1391 :: نویسنده : سارا

افسانه ی خیلی جالب

این مطلب را دوست خوبم فاطمه برام ایمیل زده بود گفتم بد نیست شما هم بخونیدش خیلی جالبه

!!!!!

روزی کوروش بزرگ در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته وجز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت: البته

!

-
از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز رابررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

-
چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

-
خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود واگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش بزرگ قرار گرفت.کوروش بزرگ گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.



-
میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.



و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! … - هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!

فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

-
اعراب؟!

-
بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناورایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانیکه من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

-
در ظاهر بله!

کوروش بزرگ خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

-
اسلام

-
چگونه آیینی است؟

-
نیک است

و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید … - نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.

-
همین؟!

کوروش بزرگ باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

-
پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

-
خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم راتسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس ازچند دقیقه مرد از کوروش بزرگ پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست… - مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 مرداد 1396 06:18 ق.ظ
Howdy, i read your blog occasionally and i own a similar one and i
was just wondering if you get a lot of spam remarks?
If so how do you prevent it, any plugin or anything you can suggest?

I get so much lately it's driving me mad so any
assistance is very much appreciated.
یکشنبه 8 مرداد 1396 05:26 ق.ظ
It's very straightforward to find out any topic on web as compared to books, as I found this
post at this web site.
جمعه 6 مرداد 1396 07:56 ب.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter
and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She
placed the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab
inside and it pinched her ear. She never wants to go back!
LoL I know this is completely off topic but I had
to tell someone!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:14 ب.ظ
We stumbled over here from a different web address and thought I might as well check things out.
I like what I see so now i'm following you. Look forward to going
over your web page for a second time.
پنجشنبه 17 اسفند 1391 02:41 ق.ظ
درود دوست عزیز
متشکرم به خاطر قرار دادن داستان کوروش در وبلاگتان
اما آیا بهتر نبود قبل از آن از نویسنده اجازه میگرفتید؟
این داستان از نوشته های بنده میباشد
و به دلیل ثبت نشدن در اداره ی فرهنگ و ارشاد و وجو افراد سودجو از شما میخواهم که نام بنده را در زیر داستان ذکر بفرمایید
منتظر حضور سبزتان هستم
یا علی

سید بهزاد سلطانی
http://barayekurosh.blogfa.com
شنبه 4 آذر 1391 07:05 ب.ظ
اخی دلم گرفت!!!!!!!!!!!!! ولی كیه ایناروببینه تمام افتخارشون چیزاییه كه فكر میكنن دارن ولیی هیچ كس بهشون نمیگه اینا توهمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


دانشجویان...
همانا بایاد خدا دل ها آرام میگیرد...
درباره وبلاگ

به نام یکتا،اهورا مزدا

وقتی جهان
از ریشه‌ی جهنم

و آدم
از عدم

وسعی
از ریشه‌های یأس می‌آید

وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف

کفتار را
به کفتر
تبدیل می‌کند

باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها
و واژه های بی‌طرفی
مثل نان دل بست

نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!


اون دسته از ......
افرادی که میان و نظر
نمیدن احتمالا دارای
این 3 حالتند:
1: سرشون شلوغه
2: حال ندارند
3: دلشون نمیخاد

پس اگه مشکلی
نداریدخواهش میکنم
بدون نظر از این وبلاگ
نروووووووووووووووید.
وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل شده از دبیرستان فرزانگان(تیزهوشان) شهرکرد

مدیر وبلاگ : مهرنگار
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

javascript Codes خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا

تبادل لینك

تبادل لینك - افزایش بازدید - افزایش رتبه در گوگل - افزایش رتبه الكسا - افزایش رتبه كشوری